بر خال هاي دامنت پروانه مي رقصاني امروز
نقّاشكم! اين بار هم تُنگي بلور آجين كشيدي
مثل دلم اين ماهي هر ساله را خونين كشيدي
يادت مي آيد روزي از ايوان ايران- خانه ي من-
ديوار را برداشتي، بردي و گِرد چين كشيدي
اي فصل پنجم! آن قدر تقويم ها را سردواندي
تا عاقبت پاي زمستان را به فروردين كشيدي
اي تلخ من! با آبي شورآفرين چشم هايت
در سرزمين خواب من، درياچه اي شيرين كشيدي
نقّاشكم! آن عشق بود و اين همانا رنگ جادو
با آن مرا بر بوم ها سوزاندي و با اين كشيدي
برخال هاي دامنت پروانه مي رقصاني امروز
ديروز هم خورشيد را ازآسمان پايين كشيدي
نقّاشكم! با آن كه «لبخند ژكندت» مال من بود
اين بار هم تصوير لبخند مرا غمگين كشيدي