تبليغاتX
بخواب فروردین

 

 

تو زیبایی و می خواهم خود زیبا ترینت را

 

من یلدا نشین دارم هوای فرود ینت را

 

من آن شهرم که می تازند بر ویرانه های او

 

نمی خواهی به لبخندی، بسازی سرزمینت را؟

 

عروس آبهایی تو، به جشن ماهیان برگرد

 

که ساحل دوست می دارد، تن دریا نشینت را

 

تو قصر از رقص می سازی، بچرخ از روم تا یونان

 

و در ایران به رقص آور، شبی دیوار چینت را

 

صدای شهرزاد امشب هزارو یکشبین بار است

 

که نجوا می کند با خود، چنانت را

                                         چنینت را

 

خسوف گاه گاه ماه، شادم می کند،، زیرا

 

تجسم  می کند در من، دو چشم آتشینت را

 

عقیق لب که بر کندوی لبخند تو می بینم

 

کدامش را بتاراجم،

                       نگین یا انگبینت را؟

 

تمام دشت ها دفترچه ی شعر تو خواهد شد

 

اگر در باد بنویسی نگاه نقطه چینت را

 

برای پیش از اینهایم سراب و حسرت آوردی

 

شراب و بوسه می خواهم، بیاور بعد از اینت را

 

بر این می بوسه بازی ها! ببند ای شیخ چشمت را

 

که می ترسم بر این آیین، دهی بر باد دینت را!

 

برو ای پیشوا چندین! به کنج عافیت بنشین

 

و یا بر خیز و چون مستان! بسوزان پوستینت را

 

 

+ نوشته شده در 87/04/30ساعت 10:18 توسط حامد حسین خانی |